نفس مامانی
آنقدر میخواهمت که نبودنت را تاب نیاورم
آنقدر پرم کرده ای که خالی شدن از تو کابوس ام باشد
آنقدر هستی که نبودنت نیستم کند
ذره ذره بر جسم و جانم چنگ انداخته ای و چنان با نفست خو گرفته ام
که بی نفست نفس کم میاورم
چیست این ترس بی تو بودن ؟؟؟؟؟
چیست این وحشت نداشتنت ؟؟؟؟؟؟؟
عشق است ؟؟؟؟ مهر است؟؟؟؟؟
یا ترس از حقارت وجودم است
به هستی ات دل بسته ام یا خیال بودنت
هستی خوشایند محبت
تنها لحظه های مالکیتم لحظه های در من بودنت است
هستی ام را سلول سلول میشکافی و در من نفوذ میکنی
بالغ میشوی و دلم میریزد ، دلم میترسد
لحظه زایشت را با ضجه جشن خواهم گرفت
این شعر همش تقدیم به تو باد عزیزم،عمرم نفس زندگی من
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نفس مامانی
