آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

موسیقی زندگی

معجزه اتفاق افتاد خدایا شکرت

1393/9/15 10:35
نویسنده : soly
329 بازدید
اشتراک گذاری

خدايا شكرت  بازهم معجزه و بزرگي از تو و باز هم بنده فراموشكار بودن از من

يه شب كه داشتم از درد سينه به خودم ميپيچيدم تصميم گرفتم هم براي چك اپ برم پيش دكتر و هم برم دارو بگيرم براي درد سينه خلاصه ديدم از موعد هم گذشته رفتم ازمايشگاه كاوش و ازمايش خون دادم حالا نسخه نداشتم كه يه بي بي چك انداختم روز 30 پري و ديدم كه منفي بود بعد ازمايش خون كه گفت ساعت 2.30 اماده است من هم بعد از اينكه از محل كارم تعطيل شدم با استرس زياد رفتم  و جواب ازمايش منفي و عدد بتا 3 بود من هم گفتم به جهنم اما چرا پري نمياد

خلاصه من بعد از ظهر هم رفتم دكتر و دكتر گفت كه 2 تا امپول ميدم تا باز بشي يه قرص هم ميدم براي درد سينه هات و چرك خشك كن و فيفول 2 هفته بعد بيا

من هم دفترچه بيمه رو دادم به علي گفتم داروهامو بگير و همين طوري گفتم يه بي بي چك هم بگير كه من با خيال راحت فردا صبح بدم مامان امپولامو بزنه ديدم علي با دارو ها و بي بي چك اومد منم رفتم استفاده كردم و ديدم نه خير يك خط و فقط به خودم ميگفتم كه اولين باره كه كه اينقدر تاخير در پري دارم

خلاصه رفتم و به كارهام رسيدمو تقريبا ساعت 10 شب بود كه باز برم دستشويي در كمال ناباوري باز بي بي چك رو يه نگاه انداختم و ديدم 2 تا خطه شده يكي كمرنگ و يكي پررنگ اصلا باورم نميشد همين طوري ميخ اين بي بي چك دروغ نگم 10 دقيقه داشتم نگاش ميكردم  و باورم نميشد باز گفتم شايد خيلي از موندنش گذشته اين خط افتاده اين بار باز به علي گفتم و قرار شد كه فردا برم ازمايش رفتم باز ازمايشو باز ساعت 2.30 گفت بيا براي جواب رفتم و گفت بشين جوابت اماده نيست و با دلشوره زياد جواب ازمايشو اوردند در تاريخ 10/9/93 عدد بتا 97 هوراااا خلاصه بعد از ظهرش رفتم دكتر دولتي و سونو كرد و گفت خيلي كوجولو هستش اما 2 هفته ديگه بيا ببينم  كه در چه وضعي نمي دوني چه حالي داشتم روزهاي اول خيلي ناراحت بودم ناشكري نميكنم به خدا گفتم خدايا با كار و درس و بچه كوچيك و اما از طرفي هم خوشحال بودم كه خداوند باز منو لايق مادر شدن دوباره دونست دقيقا بعد از 23 ماه باز هم خدايا شكرت بازهم معجزه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)