جوجوی مامان
نمیدونم چی برات بنوبسم فقط اینو میدونم که فدرت خدا رو تو ثانیه ثانیه زندگیم احساس میکنم و خدا رو
شاکرم که یه هدیه دوست داشتنی مثل تو به ما بخشید امید وارم که لایق این هدیه باشیم داری میری تو
هشت ماه اما همچنان بیدندونی مامانی البته فدای سرت خیلی شیرین شدی دیگه از دیروز بای بای
کردن رو یاد گرفتی چهار دست و پا هم میری و اون چیزی که بخوای رو به دست میاری بعد اولین کلمه ای
که گفتی بابا بود و دومین کلمه ددددد یه وقتهایی دلم میخواد انقدر محکم فشارت بدم که تلافی این همه
سال که نبودی در بیاد اما دلم نمیاد
چقدر زندگی با تو قشنگه یعنی وقتی که هستی ساعت و دقیقه
معنی خودشونو از دست میدهند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جوجوی مامان
