ثمره عشق
عزیز دل مامانی تو اومدی تو زندگیمو شدی دنیامو عشقمو روزمو شبمو نفسمو همه چیزم
باورم نمیشه که دو سه روز دیگه میری تو شش ماه ببخشید که خیلی وقته که نیومدم دسترسی به اینترنت نداشتم گلم اما قول میدم که زود به زود بیام
داستان از اینجا شروع شد که شما 18/10/91 ساعت 12:40 در بیمارستان کسری زیر تظر خانوم دکتر سلطانی پا به این دنیا گذاشتی و مارو غرق در خوشبختی کردی دقیقا روز تولد بابایی اومدی شیطون اسمت هم شد (اترین)یعنی ثمره عشق چه قدر اسمت هم به صورت زیبات میاد
همیشه یک عالمه حرف تو دلم هست که برات بگم مامانی اما نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم مثل خاطره زایمان مثل روز مادر مثل روز تولدم مثل دلتنگیهام شاید یک روزی بگم دختر گلم شاید هم بدم به دست باد شاید هم .........................
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ثمره عشق
