آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

موسیقی زندگی

سالگرد ازدواج

سلام اترین زیبای مامان         فردا سالگرد ازدواجمونه یعنی هشت سال گذشت اما خوبی امسال اینه که تو رو دارم خدایا شکرت بابا جونی برام سنگ تموم گذاشت یه تبلت برام گرفت و با یه عطر خیلی گرون دستش درد نکنه و همیشه سایش بالای سر ما باشه همش از صبح تا شب برای اسایش ما داره زحمت میکشه قراره امشب هم با خاله ساناز و مامان شهین بریم بیرون شام بخوریم گلم  یعنی روزی میاد که من و بابا علی رو ببری بیرون بگی به مناسبت ازدواجمونه یعنی من اون روز زنده ام فقط اینو بدون که دنیامی اترین عزیزم البته بعد از بابایی   ...
26 آذر 1392

مریضی گلم

سلام عزیز دل مامانی دعا کن که وفت کنم و زود زود بیام برات بنویسم گلم الان که دارم اینو مینویسم تو در خواب نازی ویکم هم تب داری خیلی ناراحتتم اما چون امشب شب عزیزیه امام حسین کمکت میکنه مامانی مطمئنم فردا تاسوعا هستش و شما اولین سالیه که پیشمونی گلم یکم تب داری سرمای سختی خوردی و من اصلا از عاشورا تاسوعای امسال هیچی نفهمیدم روز عاشورا من و بابا علی بردیمت دکتر گلم اصلا حال نداشتی و من به خاطر تو دوست دارم امیدوارم که هیچ کوچولویی هیچ وقت مریض نشه آمین ...
26 آذر 1392

عشق ابدی

عزیزم دلم ، میخوام هر وقت که بزرگ شدی و به وبلاگت سر زدی بفهمی که چطور من و بابا عاشقانه  دوستت داریم و هر لحظه از زندگی ما عشق به تو موج میزنه و برای من و بابایی چقدر ارزشمند و عزیزی آترین دختر عزیزم تو بزرگترین و پربهانه ترین و با شکوه ترین هدیه ای هستی که تا حالا خدای بزرگ و مهربون بهم داده و من همیشه به خاطر وجود زیبای تو ازش ممنونم. میدونی عزیزم .... با آمدن تو زندگی سوت و کور من ،نغمه ای از بهشت خداوند نواخته شد و اینگونه زندگی برای من دوباره آغاز شد دخترکم هنگامی که برای اولین بار تو را در آغوش گرفتم و صورت کوچک و کله پر موی تو را به خودم فشردم من در آن هنگام در خود حس تازه ای که به سرعت در همه وجودم می پیچید و تا...
26 آذر 1392

قندوعسل 11 ماهه

سلام عزیزم . خیلی دوست دارم گلم دیگه سر کار اینترنت دارم و میتونم تند تند بیام برات پست بذارم عسلم دیگه برای خودت خانومی شدی دیگه از اون حالت بچگیت در اومدی گلم خیلی شیرین شدی امروز دقیقا ١١ ماه و ٦ روزته (٢٤/٩/٩٢) امروز مامان شهین میگفت دراز کشیدی روی زمین و شیشه شیرت هم دستت داری کارتون میبینی گلم وای که چه دختری داریم ما من و بابا علی به تو افتخار میکنیم اما من یه کوچولو بابا علی رو از تو بیشتر دوست دارم البته ناراحت نشی ها دروغ گفتم دو تاتونو دوست دارم نمی تونم بگم که کدومتون رو بیشتر دوست دارم شما دوتا عزیزهای من هستید یک کمی از کارات بگم نی نای نینای میکنی با هر اهنگ و عاشق تبلیغی یعنی اگه تبلیغات باشه هیچ حرفی رو نمی...
24 آذر 1392

جوجوی مامان

نمیدونم چی برات بنوبسم فقط اینو میدونم که فدرت خدا رو تو ثانیه ثانیه زندگیم احساس میکنم و خدا رو شاکرم که یه هدیه دوست داشتنی مثل تو به ما بخشید امید وارم که لایق این هدیه باشیم داری میری تو هشت ماه اما همچنان بیدندونی مامانی البته فدای سرت خیلی شیرین شدی دیگه از دیروز بای بای کردن  رو یاد گرفتی چهار دست و پا هم میری و اون چیزی که بخوای رو به دست میاری بعد اولین کلمه ای که گفتی بابا بود و دومین کلمه ددددد  یه وقتهایی دلم میخواد انقدر محکم فشارت بدم که تلافی این همه سال که نبودی در بیاد اما دلم نمیاد چقدر زندگی با تو قشنگه یعنی وقتی که هستی ساعت و دقیقه معنی خودشونو از دست میدهند ...
15 شهريور 1392

فندوق مامانی

اترین جونم فقط خدا میدونه که هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم مامانی خدایا شکرت انقدر با مزه شدی که دوست دارم بخورمت این روزها نمیدونم چرا اینقدر دلتنگم خیلی ناراحتم بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشه دلم یه مسافرت یا  یه عروسی میخواد تا از این حال و هوا در بیام راستی من یک هفته دیگه باید برم سر کار که اعلام کردند مرخصی زایمان نه ماه شده حالا نمیدونم چه پیش میاد از اینها هم بگذریم مامان شهین رفته دبی میخواد برای شما یک عالمه چیزهای خوشمل بیاره مبارکت باشه مامان جون البته تو این گرونی اگه بتونه اصلا چیزی بیاره بعد هم دهم تیرماه هم مامان هایده میره المان خدا پشت و پناه همه مسافر ها باشه دیگه از کجا برات بگم چقدر دوست د...
25 خرداد 1392

ثمره عشق

عزیز دل مامانی تو اومدی تو زندگیمو شدی دنیامو عشقمو روزمو شبمو نفسمو همه چیزم باورم نمیشه که دو سه روز دیگه میری تو شش ماه ببخشید که خیلی وقته که نیومدم دسترسی به اینترنت نداشتم گلم اما قول میدم که زود به زود بیام داستان از اینجا شروع شد که شما 18/10/91 ساعت 12:40 در بیمارستان کسری زیر تظر خانوم دکتر سلطانی پا به این دنیا گذاشتی و مارو غرق در خوشبختی کردی دقیقا روز تولد بابایی اومدی شیطون اسمت هم شد (اترین)یعنی ثمره عشق چه قدر اسمت هم به صورت زیبات میاد  همیشه یک عالمه حرف تو دلم هست که برات بگم مامانی اما نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم مثل خاطره زایمان مثل روز مادر مثل روز تولدم مثل دلتنگیهام شاید یک روزی بگم دختر گلم شاید...
14 خرداد 1392