آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

موسیقی زندگی

دلتنگتم عشقم

عزیز دل مامانی تو دلم داری رشد میکنی و من خیلی خیلی مواظبتم و هر کاری که بشه کرد تا تو زیباتر و قویتر به دل مامانی بچسبی رو داریم هم من هم بابا علی برات انجام میدیم فدات بشم هر لحظه به فکرتم تو بامنی و من تمام انرژی های خوب دنیا رو دارم هر روز که میگذره اشتیاق من برای به اغوش گرفتن تو بیشتر میشه بزرگ شو عزیز دلم بزرگ شو من و بابا علی داریم دنبال جایی میگردیم که تست سلامت جنین رو انجام بدند تا ببینم نی نی خوشکلم گل زندگیم سالم و سلامت هست یا نه قربونت برم مواظب خودت باش سفت دل مامانی رو گاز بگیر تا اون روز بیام و باز ببینمت فدات بشم یکی یک دونه مامان عشق مامان این روزها حال مامان زیاد تعریفی نداره و بابا علی مثل پروانه داره ...
1 تير 1391

چراغ خونه من و بابا علی

سلام مغز بادوم مامانی عزیزم عشقم امیدم مامان گلم تو دقیقا وقتی اومدی و زندگی ما رو روشن کردی که 6 سال از ازدواج من و بابا علی میگذره فدات بشم عمو و دایی هم نداری فقط یه عمه خوشکل داری که الان داره تو المان درس میخونه (خدا پشت و پناهش باشه )و یه خاله خوشکل دو تا مامان بزرگ(مامان هایده و مامان شهین) و یه پدر بزرگ (باباابی )که همگی ما داریم برای اومدنت لحظه شماری میکنیم فدات بشم  مامان جونی امروز دقیقا 8 هفته و 3 روزه که از اومدنت توی وجودم میگذره جیگر مامان من روزهای سختی رو دارم میگذرونم اصلا حالم خوب نیست که اونم  به خاطر وجود تو تحمل میکنم (البته فدای سرت مامان جونی)الان دو ماهه که مزاحم زندگی مامان بزرگت شدم  دعا کن ...
28 خرداد 1391

زندگی مامانی و بابا علی

سلام عشق دوم من .....اره عشق دوم من اول بابایی و بعدش هم شما این وبلاگ و برای گل پسرم یا دخترم درست کردم تا وقتی بزرگ شد این خاطراتو بخونه و بدونه مامان و بابا جونش واسه به دنیا اومدن و بزرگ شدن اون چه روزهایی رو گذرونده و چه خاطراتی باهاش داشتند  من و بابایی خیلی دلمون میخواد که شما رو داشته باشیم و به خاطر همین به این دنیا دعوتت کردیم مامان جون مبارکت باشه عزیزم بابایی از اون موقع که فهمیده شما داری میای خیلی هم برای من و شما زحمت کشیده عزیز دلم با وجود تو خوشبختی ما کامل میشه یکی یک دونه مامان خیلی دوستت داریم و برای اومدنت لحظه شماری میکنیم عزیز دلم ...
25 خرداد 1391