دلم یه معجزه میخواهد
نمي دونم چرا هيچ وقت مثل يه بچه آدم نمي تونم با خدا درد و دل كنم فكر ميكنم خوب اخه من به خدا چي بگم وقتي از تمام زير و روي زندگي من باخبره هميشه موقع دعا كردن اول از همه مريضها بعد سلامتي خانواده و مخصوصا دختر نازم اما وقتي كه دعام براي همه تموم ميشه ميمونم براي خودم چي بخوام البته نه اينكه اصلا چيزي نمي خوام ها نه اما ميگم خدايا همون چيزي كه تو دلمه بهم بده اما از كلمه معجزه از بچگي خوشم ميومد الان هم ميگم خدايا دلم معجزه ميخواهد با وجود اينكه خيلي چيزهاي خوبي تو زندگيم دارم اما باز منتظر اون معجزت كه ميدانم يه روزي زندگيمو متحول ميكنه هستم (الهي امين)
ديوانه شدم
خيلي ناراختم بدون دليل اصلا حوصله زندگي كردن رو ندارم حوصلم سر رفت از اين همه روزمرگي دلم ميخواد كه سه - چهار روز يه جا برم تنهاي تنها بدون ساعت بدون موبايل بدون اينترنت بدون هيچ هياهو فقط صداي خروس منو از خواب بيدار كنه و يه دريا جلوم و يه جنگل پشتم خدايا دلم براي اين موقعيت لك زده راستي پسر خاله ازاده هم 9 خرداد به دنيا اومد اسمش و گذاشتند اراد اخي چه بامزه بعد از اون طرف هم مامان بزرگ رو عمل كردند و دلم پيش اونه انشالله خدا خودش كمكمون كنه


دلم یه معجزه میخواهد 
