آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

موسیقی زندگی

گل یکی یکدونه زندگیم

سلام عزیزم اگه بدونی مامانی از کی میخواد بیاد برای تو بنویسه اما وقت نمی شه خیلی دلم برات تنگ شده اما باز حدود یک دقیقه اون هفته اومدم یواشکی نگات کردم گلم امروز که 91/7/15شما دقیقا 25 هفته و 4 روزته دارم میرم تو 7 ماه ماشالله برای خودت خانومی شدی الهی دور سرت بگردم که تو اینقدر خانومی و مامانی رو اصلا اذیت نمی کنی برات یه خبر خوب دارم دیروز بابایی زحمت کشید من و مامان شهین و برد نمایشگاه که برای شما سیسمونی بخریم و فقط یه کفش مشکی و سه تا جوراب تونستیم بخریم از اون طرف هم رفتیم یافت اباد و سرویس تخت و کمد شما رو خریدیم انقدر تو لگد زدی به دل مامانی البته فدای سرت بعد مامان بزرگ جونی زحمت کشید و برای شما سرویس تخت و کمدتونو خرید الهی فدا...
15 مهر 1391

یه راز

عزیز دل مامانی یه رازی رو میخوام بهت بگم فدات بشم 6/16 امسال سالگرد ازدواج منو بابا علی هستش البته چون تو امسال تو دل مامانی هستی من میخوام از طرف من و شما یه کادوی خوشکل برای بابا جونی بخرم در ضمن اولین سالیه که سالگرد ازدواج ما سه نفره شدیم پس باید سنگ تموم بذاریم عزیزم فرشته کوچولوی من بابایی خیلی مهربونه تمام امید و زندگی منه ایشالله که سالهای سال سایه اش رو سر من و تو باشه عزیزم حالا بگو برای بابایی چی بخریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی بخریم که خوشحال بشه و من هم با افتخار بگم که اینو دخترت انتخاب کرده تو دعا کن تو دل مامانی هستی انقدر که پدر خوبیه برای تو یه همسر فوق العاده هم برای من بشه بعد دیگه با داشتن شما دو تا دیگ...
4 شهريور 1391

نفس مامانی

آنقدر میخواهمت که نبودنت را تاب نیاورم آنقدر پرم کرده ای که خالی شدن از تو کابوس ام باشد آنقدر هستی که نبودنت نیستم کند ذره ذره بر جسم و جانم چنگ انداخته ای و چنان با نفست خو گرفته ام که بی نفست نفس کم میاورم چیست این ترس بی تو بودن ؟؟؟؟؟ چیست این وحشت نداشتنت ؟؟؟؟؟؟؟ عشق است ؟؟؟؟ مهر است؟؟؟؟؟ یا ترس از حقارت وجودم است به هستی ات دل بسته ام یا خیال بودنت هستی خوشایند محبت تنها لحظه های مالکیتم لحظه های در من بودنت است هستی ام را سلول سلول میشکافی و در من نفوذ میکنی بالغ میشوی و دلم میریزد ، دلم میترسد لحظه زایشت را با ضجه جشن خواهم گرفت این شعر همش تقدیم به تو باد عزیزم،عمرم نفس زندگی من ...
4 شهريور 1391

گل زندگی من و باباش

سلام عشقم ، سلام عمرم ، سلام زندگیم قوربونت برم خیلی وقته که میخوام برات بنویسم اما واقعا وقت نمی شه یکم که مریض بودم اون هفته رفتیم سونوگرافی و اقای دکتر مهربون گفت که تو یه دختر خوشکل و مشکل هستی موش موشی کوچولوی زندگی من دختر ناز و عزیز من نفس مامانی واسه اون تکون خوردنت دلم ضعف رفت دیگه بزرگ شدی مامان جونی هی خجالت میکشیدی از اقای دکتر دستت رو میذاشتی رو چشمات و یک دستت هم میکردی تو دهنت مامان جونم اقای دکتر ازت فیلم گرفت ازت عکس گرفت که اگه بزرگ شدی نشونت بدم عزیزم جوجوی من، بابا علی چقدر خوشحاله از اومدنت فدات بشم گفت از خدا ممنونم که به من یه دختر خوشکل و سالم داد خیلی از این بابت خوشحال بود برات هم اسم انتخاب کرده بود آیلین که ...
1 شهريور 1391

وروجک مامان

عزیز دلم ، خوشکل مامانی،جیگر مامان ،شیرین عسل مامان فدات بشم عزیزم امروز تو دقیقا 11 هفته و یک روزته مامانی مبارکت باشه منم حالم از یکی دوهفته پیش خیلی بهتره در ضمن من و بابایی می خواهیم بریم دکتر که بهانه زندگیمو باز ببینم خیلی دلم برات از روزی که ندیدمت تنگ شده عشق مامان خوب به دل مامانی بچسب ،زود بزرگ شو انشالله اگر خدا بخواد 6 ماه دیگه اون صورت مثل ماهتو میبینم خیلی دوستت دارم هر روز بابا علی میگه مواظب بچه من باشیا منم میگم چشم صبحها که من سرکار میرم تو انقدر بچه صبوری که نمی ذاری تو محل کارم زیاد حالم بد بشه قوربونت برم بابا علی دیشب میگفت که من میخوام براش اسباب بازی بخرم ،لباس بخرم فقط بفهمم جنسیتش چیه اتاقشو براش درست کنم مبارکت ب...
13 تير 1391

دلتنگتم عشقم

عزیز دل مامانی تو دلم داری رشد میکنی و من خیلی خیلی مواظبتم و هر کاری که بشه کرد تا تو زیباتر و قویتر به دل مامانی بچسبی رو داریم هم من هم بابا علی برات انجام میدیم فدات بشم هر لحظه به فکرتم تو بامنی و من تمام انرژی های خوب دنیا رو دارم هر روز که میگذره اشتیاق من برای به اغوش گرفتن تو بیشتر میشه بزرگ شو عزیز دلم بزرگ شو من و بابا علی داریم دنبال جایی میگردیم که تست سلامت جنین رو انجام بدند تا ببینم نی نی خوشکلم گل زندگیم سالم و سلامت هست یا نه قربونت برم مواظب خودت باش سفت دل مامانی رو گاز بگیر تا اون روز بیام و باز ببینمت فدات بشم یکی یک دونه مامان عشق مامان این روزها حال مامان زیاد تعریفی نداره و بابا علی مثل پروانه داره ...
1 تير 1391

چراغ خونه من و بابا علی

سلام مغز بادوم مامانی عزیزم عشقم امیدم مامان گلم تو دقیقا وقتی اومدی و زندگی ما رو روشن کردی که 6 سال از ازدواج من و بابا علی میگذره فدات بشم عمو و دایی هم نداری فقط یه عمه خوشکل داری که الان داره تو المان درس میخونه (خدا پشت و پناهش باشه )و یه خاله خوشکل دو تا مامان بزرگ(مامان هایده و مامان شهین) و یه پدر بزرگ (باباابی )که همگی ما داریم برای اومدنت لحظه شماری میکنیم فدات بشم  مامان جونی امروز دقیقا 8 هفته و 3 روزه که از اومدنت توی وجودم میگذره جیگر مامان من روزهای سختی رو دارم میگذرونم اصلا حالم خوب نیست که اونم  به خاطر وجود تو تحمل میکنم (البته فدای سرت مامان جونی)الان دو ماهه که مزاحم زندگی مامان بزرگت شدم  دعا کن ...
28 خرداد 1391

زندگی مامانی و بابا علی

سلام عشق دوم من .....اره عشق دوم من اول بابایی و بعدش هم شما این وبلاگ و برای گل پسرم یا دخترم درست کردم تا وقتی بزرگ شد این خاطراتو بخونه و بدونه مامان و بابا جونش واسه به دنیا اومدن و بزرگ شدن اون چه روزهایی رو گذرونده و چه خاطراتی باهاش داشتند  من و بابایی خیلی دلمون میخواد که شما رو داشته باشیم و به خاطر همین به این دنیا دعوتت کردیم مامان جون مبارکت باشه عزیزم بابایی از اون موقع که فهمیده شما داری میای خیلی هم برای من و شما زحمت کشیده عزیز دلم با وجود تو خوشبختی ما کامل میشه یکی یک دونه مامان خیلی دوستت داریم و برای اومدنت لحظه شماری میکنیم عزیز دلم ...
25 خرداد 1391